یک لقمه بردیا
عزیزکم... بردیا جونم... نمک زندگیمون... تو این کارا و این چیزا رو از کجا یاد گرفتی... صداتو میندازی تو گلوت و یه کم مریخی میکنی و هی میگی مامان... یه جور خیلی عجیب... بامزززززززززززه... دهنتو میچسبونی به درز در ورودی... درست روی درز... و فریاد میزنی... عمه... یا مامان(منظورت خاله سعیده س)... صدات بد جوری میپیچه تو ساختمون... نا این که یکی دلش به رحم بیاد و در بزنه و تو رو بر داره ببره خونشون... خوب بلدی چی کار کنی پسر!!! توی خونه دنبالت میکنم.. تو هم با جیغ و فریاد و خنده فرار میکنی تا میبینی نزدیکت رسیدم و الانه که بگیرم و هزار تا ماچت کنم دو تا استراتژی به کار میبری... یا الکی به دیوار و سقف اشاره میکنی میگی مامان...
نویسنده :
مامان نسرین
1:02









